پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • هنر، زبان تبليغ دين  
  • 1390-08-21 18:36:55  
  • تعداد بازدید : 19  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • هنر، زبان تبلیغ دین

    مصاحبه شونده: محمدحسين وزارتی

    - تبليغ هميشه يكی از كا ر ويژه های سنتی و مهم حوزه بوده كه به تناسب شرايط زمانی و سياسی و اجتماعی مختلف، در جامعه تأثير داشته است و نمونه ی بارز آن را می توان در وقوع انقلاب اسلامی مشاهده كرد. به نظر می رسد حوزه امروزه مقداری از اين تأثيرگذاری خود را از دست داده است. اين ديدگاه را چگونه ارزيابی می كنيد؟

    برای پاسخ به اين سؤال ناگزيريم كه نخست تبليغ را تعريف كنيم. آن چه معمولاً در تعريف تبليغ گفته شده- به همين دليل هم به اشتباه افتاده اند- صرفاً پرداختن به ابعاد سنتی تبليغ است. متأسفانه حتی در نظر مردم، وظايف روحانی، خاص و محدود است. تبليغ دين در اين منظر، بيان احكام شرعی است يا نهايتاً نقل قصص و حكاياتی كه صبغه ی دينی دارد. نوع نيازهايی هم كه اين مدل تبليغ پاسخ مي دهد، مشخص است. غير از اين، روحانی در احوال شخصی مثل عقد و طلاق يا مثلاً در مجلس ختم حرف مي زند، يا در محرم و صفر مي رود تبليغ دين مي كند.

    اما آن چه من از تبليغ و از آيه ی «نفر» كه فلسفه ی وجود حوزه های علميه است مي فهمم، اين است كه تبليغ يعنی پاسخ به نيازهای روحانی انسان در دستگاه دين. اصلاً چرا به روحانی مي گويند روحانی؟ طبيب را می گويند طبيب، چون به طب و به نياز جسمی آدميان مي پردازد. هر صنف ديگری اسمی و تعريفی دارد. روحانی را چرا روحانی گفته اند؟ چون بناست با روح انسان ارتباط برقرار كند و به نيازهای روحی پاسخ بدهد. بعضي های ديگر هم البته به نيازهای روحی پاسخ مي دهند؛ فرض كنيد يك روان پزشك، يك روان شناس، جامعه شناس در ابعادی، انسان شناس تا اندازه ای و مردم شناس و حتی فيلسوفان و عارفان. اما وظيفه ی روحاني اين است كه در دستگاه دين پاسخ بدهد.

    بخش زيادی از وظايف روحانيت، با توجه به اين معنی تبليغ خودبه خود تعريف مي شود. بعضی از آن چه كه اكنون روحانيان ما انجام مي دهند، اصولاً از وظايف و كارويژه های روحانيت نيست و متأسفانه بسياری از آن چه كه انجام نمي دهند، از كارويژه های روحانيت است. يكی از ابعاد بسيار مهم روح انسان، بُعد جمال شناسی و بعد لطيف روح او است كه از آن تعبير به هنر مي شود. ما چشم و روحمان و همه ی احساس و اعضامان غير از ادراك های معمول، يك بعد لطيف و جمالی دارند. در وجود همه ی آدم ها به فراخور حالشان يك بعد زيبايی شناسی وجود دارد. روحانيت بايد بتواند هم دستگاه دين را بشناسد و هم اين دستگاه روحی انسان را. بايد استخراج كند كه دين چه پاسخی دارد برای اين نيازها و ابعاد روحی. بايد بگوييم كه دين در باب هنر چه می گويد.

    اگر روحانی نفهمد كه دين در باب هنر چه مي گويد تا آن را به عنوان يك پاسخ به نيازهای روحی انسان عرضه كند، جامعه از روحانيت فراری مي شود. وقتی جامعه از روحانيت فراری شد، ديگر همان مسايل سنتی را هم از حوزه و روحانيت، پذيرا نخواهد بود. اگر مردم كمتر از پيش به خمس و زكات توجه مي كنند، به اين خاطر است كه نيازهای خودشان را از جانب دستگاه روحانيت بی پاسخ مي بينند.

    - چه ضعف هايی در شيوه های سنتی وجود دارد كه امروزه نمی تواند به خوبي نياز جامعه را پاسخ گويد؟

    علی رغم برخی كاركردهای مثبت، ضعف های شيوه های سنتی زياد است. مهم ترين آن ها كه به بحث ما مربوط مي شود و می توان به آن پرداخت، جزئي نگری است؛ هم در دستگاه دين و هم در دستگاه روح انسان. من تبليغ را پاسخ دين به نياز روح انسان مي دانم و متأسفانه تبليغ سنتی در هر دو بخش، جزئی نگر است. علتش هم اين است كه تحولات پس از مشروطه- چون مشروطه يك مركز ثقل در تاريخ ايران است و پيش يا پس از مشروطه خيلی چيزها تغيير مي كند- به خصوص در حوزه ی اجتماعی ما خيلی كم ديده شده است.

    خيلی دردمندانه و با نهايت احترام به همه ی بزرگان روحانی كه استاد من بودند، بايد صراحتاً عرض كنم كه بزرگان حوزه ی ما در شناخت انسان و نيازهای او و در شناخت جهان، خيلی با بزرگان هفتاد سال پيش تفاوتی ندارند. در دروس ما توجهی به اين ها نمي شود. كارشناسانی به اين منظور تربيت نمي كنيم. البته روحانيان ما به طور شخصی و با شيفتگی روزنامه مي خوانند و فيلم مي بينند و با اجتماع و مسائل روز آشنا می شوند، اما متأسفانه حوزه در اين زمينه رسالتی را برای خودش احساس نمي كند.

    در اين شرايط وقتی روحانی مي رسد به عرصه ی تبليغ كه معمولاً هم چهره به چهره است، همان طور كه رهبری هم بر آن تكيه دارند، متأسفانه كم مي آورد. چون اصلاً اين انسانی كه جلويش نشسته را نمي شناسد. اصلاً كاری با اين چيزها نداشته است. بسياری از روحانيان ما كه وارد دانشگاه می شوند، مثلاً اول صبح به دانشجو خطاب مي كنند: "صبّحكم الله بالخير!". گاهی مخرج "ح" را خيلی هم قشنگ ادا می كنند. اين فرد اصلاً احساس نمي كند با اين كارش دارد چه تيشه ای به روح اين جوان ما مي زند. اين جوان، بيست، بيست و پنج سالش است؛ در ذهنش مجموعه ای از سؤال ها درباره ی دين و روحانيت انباشته شده. از آن طرف آن روحانی فكر می كند همان جوری كه با دوستان طلبه خودش در حوزه مي تواند برخورد مي كند، با اينها هم مي تواند به همان شكل ارتباط برقرار كند. در حالی كه با اين  صبحكم الله بالخير، اصلاً دريچه ارتباط با اين جوان را مي بندد. در زمينه ی روش حرف زدن، در اصطلاحات و تعابير و حتی در نوع معاشرت، خيلی وقت ها روحانيان ما اساساً آموزشی نديده اند، در حالی كه اين ها را بايد بياموزند.

    دين برای همه نيازهای انسان فكر كرده است. اگر منِ كارشناس دين بخشی از اين نيازها را ببينم و بخشی را نبينم، اين جزئی نگری سبب مي شود بخشی را هم كه ديده ام، خراب كنم. من اگر موسيقی را نشناسم چه می شود؟ همان نگاهی را می پذيرم كه صد سال پيش به موسيقی مي شده و دليلش، نوع كاركرد موسيقی در آن زمان بوده است. عالِم ما هم آن زمان موسيقی را مي ديده و به كاركردش نگاه مي كرده است اما من بايد موسيقی را در اين روزگار ببينيم. من بايد در جبهه به سر برده باشم و تأثير موسيقی را در جنگ بر اين جوان ها ديده باشم. من بايد بدانم كه حتی بزرگانی مثل حضرت آقای خويی و حضرت امام و بزرگان ديگر رحمة الله عليهم، چه اندازه به اين توجه داشتند. هرچه كه در اين عالَم بد دارد، خوب هم دارد. موسيقی هم خوب دارد و هم بد. آيا می دانيم چه اندازه موسيقی مي تواند در پرورش جامعه و بقيه چيزها كمك كند؟

    چند روز پيش يكی از ائمه ی جمعه كشور با تعبير تندی گفته است كه ما اجازه نمي دهيم در شهر ما يك سينما بسازند. اگر كسی در جغرافيای تفكر حضرت امام و رهبر معظم انقلاب دو روز نفس كشيده باشد، مي فهمد اين نوع نگاهی كه هنوز متأسفانه بخشی از روحانيت ما به جامعه، به دين و به انسان هست، چقدر جزئی است كه فكر مي كند اگر سينما در يك شهری وارد شود، لزوماً فساد مي آيد و اگر سينما نيايد، فساد نمي آيد. روزهای اول انقلاب، چند روز بيشتر از انقلاب نگذشته بود كه امام در سخنراني شان فرمودند ما با سينما مخالف نيستيم ما با فحشا مخالفيم. خيلي ها اين را نمي فهمند. سينما مجموعه ای از تمام هنرهای هفتگانه است بلكه بيشتر. تلفيقی است از هنر و صنعت و همه ی هنرها از جمله موسيقی در آن ديده می شود. اين بيان امام يعنی اين كه ما با مجموعه ی هنر و فن هنری موافق هستيم و از آن استفاده هم می كنيم.

    - برای ترميم شيوه های تبليغی سنتی و كارآيی بيشتر آن چگونه از اين هنر می توانيم استفاده كنيم؟

    دو نگاه به هنر از جانب عالِمان دينی و از جانب غير دين داران وجود دارد. يك نگاه، نگاه كمونيستی است. كمونيست ها همه چيز را ابزار مي دانستند. شعر را، قصه را، حتی خود انسان و دوست داشتن را و برای رسيدن به هدف خودشان از اين ها به عنوان ابزار استفاده می كردند. هر زمان هنر كمك مي كرد و برای رسيدن به هدفشان خوب بود، استفاده مي كردند؛ هر وقت هم كمك نمي كرد، آن را دور مي انداختند. اما نگاه دين به هنر از ديدگاه بنده- آنچه بعد از بيست و هفت هشت سال كار در اين زمينه دريافته ام- نگاه ابزاری نيست. البته قبول دارم كه متأسفانه حوزه ی ما هنوز به اين نقطه نرسيده است اما دين نمي گويد هنر تا وقتی شريف و خوب است كه وسيله باشد يا شيوه و راه باشد.

    - تفاوتش چيست؟

    اين است كه اگر ما هنر را صرفاً شيوه و راه و ابزار بدانيم، درست به همان اندازه كه از يك دستمال كاغذی استفاده مي كنيم، از آن هم استفاده مي كنيم. هر وقت به دردم خورد استفاده مي كنم؛ بعد كه مچاله شد، به دور مي اندازم. هيچ كس به يك دستمال كاغذی مچاله شده، به چشم عزت و احترام نگاه نمي كند. اگر هنر فقط ابزار باشد، هر زمان استفاده ات را بردی، هنرمند را كنار مي گذاری.

    خوب است اشاره كنم كه رهبر انقلاب نگاه عزت مندانه ای به هنرمندان دارند. يعنی وقتی يك هنرمندی پير می شود، مكرر شده كه آقا- نهان و آشكار- يك گروهی يا افرادی را مأمور مي كنند تا او يك وقت كم و كسری نداشته باشد. در ابعاد مختلف اين حمايت ها هست. گاهی خود جامعه ی روشنفكری و هنرمند ما تعجب می كند. اين به خاطر چيست؟ چون آقا مي دانند اين هنرمند را نبايد ابزاری نگاه كرد. يك وقت به درد ما مي خورد، حالا ديگر بنده ی خدا پير شده و به در ما نمي خورد. نه؛ اين هنرمند گوهری دارد به نام هنر كه هميشه هست. البته ايشان ديدگاه های بسيار دقيق و منتقدانه ای هم نسبت به مقوله ی هنر دارند و خودشان يك هنرشناس به شمار می روند. توجه ايشان به شعر، به موسيقی، سينما و... جالب است. در عين حال، بي نهايت در باب هنر روشن نگاه مي كنند. اين چيزها را صرفاً وسيله نمي دانند. بارها فرموده اند هنر يك گوهر است. يك جمله ای ايشان دارند كه اگر كسی در عبارات ايشان نخواند، باورش نمي شود كه اين جمله از ايشان است. شايد قريب پانزده شانزده سال پيش در افتتاحيه ی يكی از كنگره های شعر حوزه كه پيام داده بودند، فرمودند: «اين انقلاب ما و هر انقلابی در عالم، در كنار تمام زحمت ها و مجاهدت های علمی، اگر بخواهد باقی بماند و ماندگار باشد، بايد با زبان هنر سخن بگويد.» اين عين تعبيرشان است.

    حضرت امام فرموده بودند لسان شعر بالاترين لسان است اما اين تعبير فرق می كند. ما وقتی انقلاب را نگاه مي كنيم سخنان خود حضرت امام است، سخنان رهبر انقلاب است، تلاش های شهدا است، مجاهدت ها و رنج هاست. حالا ايشان مي فرمايند اين ها همه خوب اما اگر اين ها بخواهد حفظ بشود و باقی بماند، بايد با زبان هنر منتقل شود.

    - در اين ديدگاه تناسب با مقتضايت زمان هم در نظر گرفته می شود؟

    - بله؛ برای چه؟ چون هنر مجرای ماندگاری است. اين را بزرگان ما در حوزه بايد توجه كنند. كاملاً هم امروز مشهود است. قشنگ ترين، مقدس ترين، بهترين و عالي ترين وجهه ی انقلاب در هشت سال دفاع مقدس ديده شده؛ گل ترين بچه های انقلاب هم بچه های جنگند. اما الان اين نسل كه اصلاً جنگی نديده- اگر چيزی يادش باشد، صدای آژير است- شما چه جوری مي خواهيد با او از جنگ سخن بگوييد؟ آيا مي توان با منبر و تبليغ سنتی آن ارزش های ميدان جنگ را بيان كرد؟ امكان ندارد؛ چون اين آدم آنجا نبوده است.

    شما فقط از ايثار در جبهه سخن مي گوييد اما هنر چه مي كند؟ هنر، كارش و گوهرش اين است كه مي آيد آن صحنه را امروز خلق مي كند.

    - در تبليغ چهره به چهره كه اشاره كرديد، اگر بتوانيم هنر را ميان مردم بياوريم و از صرف روشنفكری خارجش كنيم، برنده خواهيم بود. چگونه اين امر ممكن خواهد شد؟

    روحانی كه با هنر آشنا است، همان بيان سنتی منبرش را با هنر آميخته می كند. نتيجه اش اين می شود كه مي تواند همه ی آن معارف و ارزش ها را مثل مثالی كه زدم، مجسم كند. قرآن مهم ترين هنرش همين جان بخشيدن و تجسم بخشيدن و شخصيت بخشيدن به همه چيز است. شما ببينيد موسيقی در قرآن چه مي كند. آيات عذاب چه موسيقی دارد؟ آيات رحمت چه موسيقی دارد؟ وقتی مي خواهد قصه ای را بيان كند چه موسيقی دارد؟ اثر اين لحن در ادعيه و مناجات های ما هم هست. شما كمتر مناجاتی می بينيد كه موسيقی در آن موج نزد. برای همين خوب خواندن آن ها توصيه شده است؛ يعنی تضرع كنيم، داد نزنيم. دعای كميل را كه می خوانيم يك جاهايی تضرع محض است؛ اينجا داد نبايد زد، بايد تضرع كرد. يك جايی هم نه، بايد فرياد كرد.

    لحن و حالی كه در دعا و مناجات عرضه و مجسم و به صورت هنری منتقل می شود، خودش استفاده از گوهر هنر و آميختن گوهر هنر با تبليغ است. هرچقدر روحانيان ما بيشتر با هنر آشنا شوند، راحت تر مي توانند با انسان امروز ارتباط برقرار كنند. اگر با زبان هنر، خود دين را به جوان امروز عرضه كنند، جوان فرار نمي كند و پوزخند نمی زند. متأسفانه منبرهای ما الان از اين نظر خيلی رنج مي برد. من نمی گويم همه ی راه اين است ولی يكی از راه های خيلی مهم كه ما را از تقليد سنتی نجات می دهد تا مردم و جوان ها دوباره به سمت منبر بيايند و مساجد و هيأت های ما با منبر آشتی كنند، اين است كه روحاني های ما به هنر مسلط شوند. نمي گوييم خودشان بايد بروند هنرمند شوند؛ يك بخشی بايد بروند دنبال داستان نويسی، رمان نويسی، فيلمنامه و... ولی بقيه هم بايد هنر را بفهمند. برای اينكه هنر را بفهميم، لازم نيست خودمان شاعر باشيم. وقتی خوب شعر بخوانيم، فيلم خوب ببينيم، اصلاً نگاهمان به دنيا و انسان عوض مي شود. در ارتباط چهره به چهره اتفاقاً هنر بيش از تدريس، تحقيق و حتی بيش از نويسندگی اثر دارد. وقتی اين آدم روبرويمان نشسته، اگر از ظرفيت هنر استفاده كنيم، جان او را به تسخير خودمان درمي آوريم.


    - برای كارآمدی و تأثير بيشتر تبليغ بر روی مخاطب، بايد در نگرشمان به تبليغ و سياست های آموزشی تحولات گسترده ای انجام دهيم كه رهبری به برخی از اين تحول ها مانند ايجاد يك مركز آموزش تبليغی اشاره كرده اند. برای اين منظور چه راهی را بايد رفت؟

    ما به درستی آموزش تبليغ در حوزه نداريم. حوزه ی ما برای پروراندن مجتهد تأسيس شده است. چرا؟ چون اساساً چيزی به نام حكومت دينی و اجتماع دينی وجود نداشته است. بعد از مشروطه نوع نگاه انسان به دنيا در كشورهای شرقی- در ايران و اطراف آن- كاملاً متفاوت شد و همين طور پيش آمد تا انقلاب عظيم اسلامی تكان خيلی عجيبی به اين روند داد. از آن به بعد بنا شد روحانيت پاسخ گوی مسئله ی بانك و صدا و سيما و بورس و... باشد. تا آن مسائل سنتی و احكام فرعی. بايد قبول كنيم و انصاف بدهيم كه حوزه ی ما در پاسخ گويی به نيازهای جامعه گاهی كم آورده و چون حوزه است كه بايد به نياز روحی انسان پاسخ دهد، زود ضعفش معلوم مي شود. هرچند دانشگاه های ما، جاهای ديگر ما هم همين كمبود را دارند.

    - چه بايد كرد؟

    - نبايد منتظر حوزه بنشينيم. تا بياييم كتب درسی حوزه و شيوه های بيانی و تأسيسات اداری و... را درست كنيم، اگر خدای متعال به ما توفيق بدهد، چهل پنجاه سال طول مي كشد تا حوزه برای اين نيازها بازتعريف شود. يعنی بايد دو سه نسل در حوزه های ما بيايند و بروند، مدرس پرورش پيدا كند و با مسائل دنيا آشنا شوند. البته الان نسبت به بيست سال پيش خيلی بهتر شده ولی اينها مصداقی بهتر شده است. خود حوزه وظيفه و رسالت خودش را نمي داند.

    - آيا بايد منتظر آن موقع بمانيم؟

    نه، نمي شود؛ راهش همانی است كه آقا فرمودند. مراكز آموزش تبليغ بايد زياد شود. دفتر تبليغات اسلامی حوزه ی علميه قم، كاری را كه وظيفه اش است و خيلی محدود و ضعيف دارد انجام مي دهد، بايد گسترده و درست انجام دهد و مراكز ديگر به كمكش بيايند. اول بايد نيروها در يك جا متمركز شوند. رنجی كه بعد از انقلاب در خيلی چيزها مي بريم، از همين جاست. دستگاه های متفاوت، سازمان تبليغات، ارشاد، كانون های مساجد و... با بودجه های هنگفت مي خواهند به اين كار بپردازند؛ نمي شود. يك دستگاه بايد متولی اصلی باشد كه كانون حركت و اتاق فكر باشد. بقيه هم هركدام سهمی را ادا كنند.

    بايد طلبه ها را از سال اولی كه وارد حوزه مي شوند، استعدداديابی كرد برای تبليغ. هر طلبه ای مستعد تبليغ نيست. تبليغ مثل واليبال و بسكتبال است. بايد بچه ای را كه قدش بلند است و بدن مناسب اين كار دارد، از ده دوازده سالگی شناسايی كنيد و بگذاريد تا آموزش ببيند. به قول اهل هنر، ميميك چهره هم مؤثر است. برخی حالت ها از بچگی شكل مي گيرد. چهره، نوع حركت لب ها و دستان و... پس يك چيزهايی اكتسابی است و يك چيزهايی هم ذاتی. بخش اكتسابی بايد شناسايی شود تا آموزش داده شود. در زمينه ی ويژگی های ذاتی هم بايد استعداد يابی شود.

    وقتی يك طلبه ای خيلی خوش بيان و خوش بر و رو و خوش فكر است، بايد از همان آغاز ورود به حوزه بدانيم كه آينده ی اين طلبه، مثلاً می خواهد تبليغی باشد. بايد برايش برنامه ريزی كرد. در هر سال مثلاً صد طلبه را گزينش كنيم تا درس حوزه اش را صبح تا ظهر بخواند و بعد از ظهر او را بورسيه اش كنيم با حقوق و شهريه ی كافی تا افراد كار ورزيده برای تبليغ پرورش يابند. روحانيانی بسياری هستند كه چهل سال پنجاه سال از عمرشان را در اين مسايل گذرانده اند و با مردم ارتباط برقرار كرده اند و هركدامشان متخصص هستند اما الان خيلی هايشان در گوشه ای افتاده اند و متأسفانه كسی از تجاربشان استفاده نمي كند. بايد آن ها را با عزت و احترام استخدام كنند تا از آموخته هايشان استفاده شود.

    كار تبليغ كار هر روز است. برای همين بايد در شيوه ها و در تجارب و علوم مربوط به تبليغ، برنامه داشته باشيم. ادبيات، هنر و زبان تبليغ يك بحث است و خود همين شيوه ها يك بحث ديگر. منظورم علومی است كه بايد آموزش داده شوند برای مبلغ. مثلاً مبلغ دين بايد به تاريخ اسلام احاطه داشته باشد. روحانيانی كه تاريخ اسلام را خوب بلدند و مي دانند هر كجا از چه موضوعی استفاده كنند، در بحث هايشان هم خيلی موفقند. از علوم ديگر لازم برای مبلغ، روانشناسی است. مبلغی كه مي داند با آدم ها در فلان لحظه چه جوری بايد حرف بزند، برگ برنده دستش است. برای ساكت كردن مجلس، ديگر نمي توان مثل هفتاد سال پيش گفت: به جهت استحضار قلوب، صلوات بفرست! كاربرد اين روش های منسوخ، دين را ضعيف مي كند. اگر بخواهيم مثل شصت هفتاد سال پيش، بگوييم خانم ها صحبت نكنند، آن ها را از مسجد دوری مي دهيم.

    برقراری ارتباط، راه دارد، شيوه دارد. اين ها را در يك مراكز آموزشی به طور مستمر در كنار درس روحانيت بايد آموزش داد. نبايد منتظر نظام آموزشی حوزه ماند كه طلبه ی پايه ی نه و ده، مكاسب را تمام كرده تازه می خواهند برای او دوره ی تبليغی بگذارند. آن هم به شكلی كه الآن می بينيم: طرف مي رود يك درسی مي خواند و يك نمره ای مي گيرد مثل دانشگاه. اين راهش نيست. نيروهای ما از آن ابتدا بايد تربيت شوند. تربيت يعنی آدم همه چيز زندگي اش متناسب با اين هدف ها بشود؛ حتی خورد و خوراكش.

    در زمانه ای كه ما زندگی می كنيم، كودك نه ساله را می سپارند به يك مراكز آموزشی و مي گويند: مي خواهيم اين كودك ده سال ديگر يك ژيمناستيك كار خوب و درجه ی يك باشد. خواب و خوراك او را از اين به بعد تعيين می كنند كه چه ساعتی بخوابد، چه ساعتی بلند شود، چی بخورد و... همه چيز را متناسب با آن هدف تربيتی، تنظيم مي كنند. اگر بخواهيم تبليغمان تكان بخورد، دست كم سالی صد نفر از ورودي های حوزه را بايد در يك دوره ی پنج ساله به شكلی كه گفتم، آموزش بدهيم.

    اگر اين كار را بكنيم، مطمئناً ظرف ده سال آينده، يك تعداد مثل مرحوم فلسفی و مرحوم كافی اما با شيوه ی امروزی و با زبان امروز، داريم. شوخی نيست؛ هنوز كه هنوز است مردم نوار مرحوم كافی را مي گذارند گوش مي دهند. البته اين از يك جهت مايه ی خوشحالی است اما از يك جهت هم مايه ی تأسف است. وقتی كافی حرف مي زند، احساس مي كنيد يكی اين رگ های روح شما را مي كشد و مي بندد. كافی ديروز، يك چيز كم دارد و آن تفكر دينی متناسب با شرايط امروز است. ايشان متناسب با آن روزگار زحمت خودش را كشيده و با مردم سخن گفته و به نياز همان زمانه پاسخ داده است. نياز امروز بشر را نمي تواند پاسخ گو باشد.

    - حوزه ای كه بيشترين تمركز را بر روی فقه و اصول دارد، چگونه می تواند وارد اين عرصه ها شود؟ آن هم مسئله ای مثل هنر كه هنوز نسبت به آن خيلی كار نشده است.

    من آگاهانه اين ها را از هم تفكيك كردم. گفتم حوزه ما اگر بخواهد اصلاح بشود، چهل پنجاه سال كار دارد ولی به طور ضرب العجلی مي توان دوره های آموزشی اين طوری گذاشت.

    - با همين ها آيا مخالفت نمي كنند؟

    در آستانه ی انقلاب، بخشی از حوزه نسبت به انقلاب مخالفت كرد. امام می خواست حرف حق بزند اما بخشی از اين حوزه مخالفت كرد. در اين مورد هم طيف سنتی حوزه ی ما مخالفت هايی خواهد كرد، اما اين مخالفت ها نمي تواند جلوی كارهای اصولی را بگيرد، فقط روند را كُند مي كند. اين قدر بايد گفت و كمك كرد و نيرو پرورش داد تا اين ها را جا انداخت. مي كشد تا رفته رفته اين استحاله صورت بگيرد. من به اين تئوری رسيدم كه اصلاح حوزه با استحاله ممكن است، با انقلاب ممكن نيست. اين قدر بايد جريان تحول خواهی در حوزه رشد كند و فراگير شود كه خود به خود تحول ماهيت در حوزه صورت بگيرد.

    اگر الان بگوييد مي خواهيم كتب درسی حوزه را تغيير بدهيم، جلوی شما مي ايستند و نمي گذارند. بگوييد می خواهم فلان درس را تدريس كنيم، نمي گذارند... الحمدلله خدا كمك كرد و حدود هفت هشت سال است كه ما ادبيات فارسی را در حوزه تدريس می كنيم. يك روزی اين برايمان فقط يك آرزو بود. الان كتاب شده است و دارد تدريس مي شود. اگر بخواهيم حوزه ی ما متكامل و متحول شود، بايد به همين شكل عمل كنيم.

    امام جرأت كرد در آستانه ی هشتاد سالگی آن فتوا را در مورد شطرنج داد. بعد مرحوم احمد آقای خمينی كه تقريباً چند ماه پس از فوت حضرت امام مصاحبه ی مفصلی با روزنامه ی كيهان كردند كه خيلی اساسی و مهم بود. آنجا ايشان گفتند: «امام تا دو سال قبل از فوتشان، درباره ی برخی نظراتشان تقيه مي كردند!» جوان های ما بايد ياد بگيرند كه يك آدم اين قدر موقعيت شناس است كه تا دو سال قبل از فوتش، تقيه مي كند كه جامعه به هم نريزد. روحانيان جوان چون در فضای حوزه هستند، احساس نكنند كه نمی توانند كار كنند. ضمن حفظ حرمت ها و دور از بي ادبی، می شود تحول پيدا كرد. چيزی كه حوزه را زمين خواهد زد، بي ادبی است. من اگر به مراجع تندی و تحكم كنم و ناروا بگويم، هم آن ها من را دفع مي كنند، هم من نمي توانم كار اصلاحی كنم. من طلبه واقعاً بايد خودم را كوچك و شاگرد اين بزرگوارها بدانم. هرچه باشد نزد اين ها درس خوانده ام و در اين حوزه بار آمده ام. اين بندگان خدا اين ضعفشان است، يك ضعف هايی هم ماها داريم. بايد كمك كنيم به هم.

    اگر آثار خير اين حركت جديد ديده شود، بزرگان هم مي آيند همراهی مي كنند. برای اولين بار در ماه مبارك رمضان امسال، سه نفر از مراجع ما حاضر شدند بيايند چهره به چهره با مردم در تلويزيون سخن بگويند. چرا؟ چون نتيجه اش را ديده اند. مي دانند وقتی با مردم چهره به چهره سخن بگويند، اثرش خيلی بيشتر است تا آن كه در پستو بخواهند اطلاعيه ای برای اين چيزها بدهند.

    نسل جوان ما به جای حرف زدن، می تواند بيايد منبرها را پربار كند، آموزش ها را در دفتر تبليغات و جاهای ديگر، تقويت و كامل تر كنيم. الآن ديگر روحانيت سنتی مسئول نيست، بيشتر بزرگواران جوان هستند و می توانند بيايند به جای پرداختن به امور بيلانی و آماری، نگاه آثاری پيدا كنند.

    - آيا ما می توانيم مضامين دينی و اسلامی را با شيوه های هنری غربی تلفيق كرده و از آن ها استفاده كنيم؟

    علمای ما درباره ی فوتبال همين حرف را مي زدند. مي گفتند اين فوتبال يك ورزشی بوده كه كاسه ی سر انسان را انگليسي ها مي انداختند زير پايشان، مي چرخاندند و اين جوری فوتبال درست شده است. گيريم كه اصلاً اين درست هم باشد؛ بعدها آقايان كم كم ديدند كه منشأ و ريشه اش هرچه بوده، از ورزش درآمده و حالا ديگر تبديل شده به زبان جهانی. از تجارت ورزشی هم درآمده، شده زبان. در صحنه ی فوتبال مي توان با ملت های دنيا حرف زد.

    يك زمانی آقای قرائتی در تلويزيون مي گفت چرا شما بيست و دوتا آدم دنبال يك توپ مي دويد؟ به هر كدام يك توپ بدهيد تا ديگر اين طور ندوند. به عنوان تمسخر می گفت و اين را لهو مطلق مي دانست. بعد همين آقا رفت در ورزشگاه نشست و يك بازی رسمی فوتبال را ديد و صريح- آدم بسيار صادقی است- گفت: من توبه مي كنم؛ استغفار مي كنم كه من اين جوری درباره ی فوتبال حرف زدم. ما بايد بياييم جوان هايمان را تشويق كنيم به ورزش. خودش هم بلند شد رفت استاديوم فوتبال. تحول در نگاه يعنی اين.

    اينكه مدام مي گويند اينها غربی است، اين حرف ها نيست. اگر ريشه ی اين ها را بگرديم پيدا كنيم، متوجه می شويم كه بسياری اصلاً ريشه ی غربی ندارند. مگر موسيقی را قرآن به حضرت داوود منتسب نمي كند؟ حالا قبل از آن هم باز استمرار داشته؛ يعنی صوت خوش. غربي ها پس از رنسانس، چند سده شكوفايی تمدنی، صنعتی، فرهنگی و هنری پيدا كردند اما قبلش اين شكوفايی مال مسلمان ها بود. چيزی را كه غربي ها در آن پيش رفت كرده باشند، نمی توان گفت غربی است، كنار بگذاريمش. موسيقی، رمان و... را نمي شود فقط منسوب به غرب دانست.

    غربی ها در دوران شكوفايی بودند و خيلی چيزها را از ما گرفتند. آن زمان كه ما كليله و دمنه داشتيم آن ها چه داشتند؟ آن زمانی كه شاه نامه داشتيم، چه داشتند؟ هنوز هم فقير شاه نامه ی ما هستند. البته سينما در اين دوره در غرب به وجود آمده ولی به اين معنا نيست كه صرفاً غربی است. متأسفانه بعضي از دانشگاهيان و حوزويان ما اين دغدغه را به جان بچه های مذهبی و حوزوی ما انداختند كه آن چيزی كه اساسش غربی است را اصلاً نمی توان برای تبليغ دين استفاده كرد. اين قياس ها از اصل، غلط است.

    چيزی كه غربي ها از آن خوب استفاده كرده اند، موجب نمي شود كه منشأ غربی پيدا كند. منشأ هنر، روح انسان است. اين در تعاليم همه ی انبياء بوده است. به نظرم ما اصلاً هنر دينی و غير دينی نداريم. هنر شرقی و غربی نداريم. هنر، هنر است. دين داران اگر بيايند از اين هنر خوب استفاده كنند، مي توانند از آن بهره ی دينی ببرند. نمي توان گفت هنری مثل خطاطی، هنر دينی است اما سينما غربی است. هنر، هنر است.

    - شايد برخی به دلايلی شأن روحانيت را بالاتر از ورود به اين عرصه ها بدانند.

    شناخت و درك هنر سبب مي شود بتوانيم بهتر با انسان ها برخورد كنيم. چندين سال پيش كه با مرحوم قيصر امين و سيد حسن حسينی خدمت آقا رفته بوديم، فرمودند من هزار تا رمان خوب دنيا را خوانده ام. ايشان يك مجتهد فاضل در همين حوزه بوده است؛ اصيل، سنتی، درس خوانده. چرا ايشان نشسته اند اين همه رمان خوانده اند؟ می خواستند وقتشان را بگذرانند؟ می خواستند ذوق روشنفكری شان خاموش نشود؟ به جهت سلايق شان؟ نه؛ حاشا از يك فقيه بزرگ مثل ايشان يا بعضی بزرگان ديگر كه به اين جهات بروند و عمرشان را بگذارند برای چيزهای پوچ و بی نتيجه.

    رهبر انقلاب به درستی دريافته اند كه اگر بخواهيم با انسان امروز برخورد كنيم، بايد جنبه های مختلف روحش را بشناسيم و بهترين راه اين است كه با هنر، خوب آشنا شويم. وقتی شما يك رمان خوب مي خوانيد، به پستوی ذهن آدم ها وارد مي شويد. احساسات و علايق عميق آدم ها است كه رمان شده است؛ البته رمان خوب . شعر هم همين طور . اشعار خوب و پخته، چه از قديمي ها و چه از جديدی ها، اصلاً نگاه آدم را نسبت به عالم عوض مي كند. وقتی نگاه به آدم عوض شد، تبليغ هم رنگ ديگری مي گيرد.

    اين بحث مربوط است به درك هنر و اثر هنری. اما درباره ی ورود روحانيت به هر عرصه ی هنری، بله، ما هم يك خط كشی هايی داريم. بايد عرف و شأن رعايت بشود. همان طور كه اگر يك روحانی برود با لباس روحانيت پشت تريلی هجده چرخ بنشيند ما مخالفيم- نه اين كه اين كار بد است، در شأن روحانيت نيست- ورود به برخی رشته های هنری هم در شأن روحانيت نيست. بعضی كارها نه تنها كارويژه ی و در شأن روحانيت نيست، حتی مفيد هم نيست. روحانی نمی تواند و نبايد ساز بگيرد در بين مردم بچرخد. مردم تصوری از يك روحانی دارند كه در برخی قاب ها و قالب ها نمي گنجد. اگر اين ذهنيت بشكند، مردم ديگر روحانی را به چشم وقار و احترام نمي بينند. روحانی ضمن اين كه بايد بي نهايت با مردم مأنوس باشد، در عين حال وقار هم بايد داشته باشد.

    آقا خيلی توصيه مي فرمايند در مجامع خصوصی و عمومی كه روحانيان بيايند به زمينه های عميق هنر بپردازند تا بتوانند به هنرمندان جهت بدهند. اين ديگر به تبليغ ربطی ندارد. بخشی از حوزه ی ما بايد بتواند روحانيانی كه عالم هستند به اين زمينه ها را شناسايی كند و از اين ها محمد تقی جعفری دربياورد. كسانی كه آشنا به فلسفه ی هنر و مبانی دينی هنر باشند و موضوعات هنری را هم بشناسند. موسيقی، سينما و فيلم را بشناسند. "مدرسه ی اسلامی هنر" هم اساس وظيفه اش همين است كه كسانی تربيت كند تا بتوانند به هنرمندان جامعه، خط بدهند و بگويند دين در قلان مسأله، چه ديدگاهی دارد؟ و تشنگي ها را پاسخ بدهند.

    البته اگر يك روحانی خودش بيايد يك رمان يا فيلم نامه ی قوی عرضه كند، هم با شأن روحانيت كاملاً سازگار است و هم چون خود آدمی كه آمده دين را عميقاً شناخته، دست به قلم برده، خيلی متفاوت است با كارهای ديگری كه به واسطه ی آموزش تكنيك و محتوا شكل می گيرد.

    - گفتيد تقسيم بندی هنر به دينی و غير دينی را قبول نداريد. می شود در اين زمينه بيشتر توضيح بدهيد؟

    اگر منظور از هنر دينی هنر دين داران باشد، ديگر هنر دينی نيست. آدمی كه مسلمان است، ممكن است رويكرد اسلامی داشته باشد، ممكن هم هست رويكردش غير اسلامی باشد. چرا به آن هنر دينی بگوييم؟ اگر هنر با مضامين دينی منظور است، مثلاً هنری به مضمونی عاشورايی بپردازد، دينی باشد اما هنر ديگری كه به مضمونی غير از دين مثلاً طبيعت و گل و گياه پرداخته باشد را غير دينی بدانيم، اين هم غلط است و نمی تواند معيار برای هنر دينی و غير دينی باشد. چه بسا كسی يك فرش يا يك نقاشی بيافريند كه آن قدر خوب ترسيم و تصوير شده باشد كه شما از آن اثر به ياد خدا بيافتيد و چه بسا كسی عاشورا را در شعر خودش آن قدر بد ترسيم كند كه همه چيز را خراب كند.

    تنها معياری كه مي شود رويش حساب كرد، اين است كه رويكرد و مبنای دين، در هنر در نظر گرفته شود. مبنا يعنی اين كه شما نيازها را از نگاه دين بشناسيد و در كار هنري به آن ها توجه كنيد. ممكن است يك مسيحی همين كار را بكنيد، ممكن است سهراب سپهری باشد كه به ظاهر خيلی اهل اعتقادات نباشد اما ممكن است يك آخوند عمامه به سر باشد و نتواند اين مبنا را نشان دهد. در تمام اين ها آنچه شرط است، طهارت روح است.

    من نمي خواهم نقش دين را تضعيف كنم؛ آن ها جای خودش را دارد ولی يك هنرمند وقتی طهارت روح داشته باشد، از آمريكا بلند مي شود مي آيد فيلمنامه ی بهرام بيضايی را كار مي كند، مي شود "روز واقعه" كه هنوز هم بهترين فيلم عاشورايی در اين مملكت است. چرا؟ چون هنر را شناخته و توانسته يك مضمون مرتبط به عاشورا را خوب پردازش كند. اگر گوهر هنر را حفظ كنيم، كارمان هم دينی می شود. اگر با طهارت جان، يك صحنه از طبيعت روايت كنيم، همان مي تواند مردم را بسيار به خدا متوجه كند. حالا اگر روحانی باشيم اما گوهر هنر را  نشناسيم و الزامات هنری را رعايت نكنيم، چيزی مي سازيم كه چون ضعيف است، نمی تواند مضامين دينی را به درستی منتقل كند و گاهی ناخواسته خيلي هم ضربه می زند.

    يك زمانی فيلمی ساخته شده بود و آن فيلم را خدمت حضرت امام نشان دادند. ايشان فرمود اين فيلم از صدها منبر امثال من اثرش بيشتر و بهتر است. امام اهل شوخی كه نبودند. تازه آن فيلم برای اوايل انقلاب بود كه هنرمندان انقلابی ما هنوز با زبان هنری خيلی فاصله داشتند.


    - با اين مبنا هر هنری می تواند بهترين زبان و ابراز برای انتقال مضامين دينی باشد؟

    بله؛ همانی كه رهبر انقلاب فرمودند: زبان، هنر به ما زبان مي دهد. زبان هنر برای عرضه ی دين، قوي ترين زبان است. اين جا ديگر بدون غرور و تعصب بايد بگوييم كه برای عرضه ی دين، چيزی از هنر قوي تر نداريم. اگر داشتيم، قرآن اين كار را مي كرد. قرآن كه معجزه ی خاتم است، زبان هنر را انتخاب كرده است. از بلاغت بياني اش بگيريد تا موسيقي اش، اوج هنر است.

    هميشه گفته ام كه به نظر من، مهم ترين وجه هنر قرآن بلاغتش نيست، موسيقي اش است. بلاغتش را خواص مي فهمند اما موسيقی را همه مي فهمند و همه ی زبان ها هم مي فهمند. جالب است كه بلاغت زبانی را عرب ها مي فهمند؛ من و شما شايد خيلی نمي فهميم. "والشمس و ضحي ها" چه بلاغت زبانی دارد؟ ما بايد عرب باشيم يا برويم عربی ياد بگيريم. اما "والشمس و ضحي ها و القمر إذا تلي ها" را اگر به چين هم برويد بگوييد، همه موسيقی اش را مي فهمند و از آن لذت مي برند. اين بود كه سبب مي شد بزرگان كفر وقتی پيغمبر قرآن مي خواند و آن ها رد می شدند، با آهنگ قرآن جذب شوند و گوش كنند. زبان هنر اگر كشف شود، بهترين زبان برای عرضه ی مفاهيم دين است.

    - اگر بخواهيم تخصصی تر به موضوع تبليغ نگاه كنيم، مبلغ بايد دارای چه مهارت های خاصی باشد؟ مباحثی مانند روانشناسی مخاطب و جامعه شناسی مخاطب و... كجای برنامه ی آموزشی مبلغان ما قرار می گيرد؟

    در تبليغ، مهم ترين بحث، اسلام شناسی است كه بسيار از آن غفلت مي شود. اسلام شناسی يعنی چه؟ يعنی دريافت مجموعه ی نگاه دين درباره ی انسان و جهان. فقه و اصول و تفسير و تاريخ و... نه! فراگيری اين دانش ها گام اول است. بايد اين ها را مجموعه ای و دستگاهی و سيستمی نگاه كنيم. اين دومی، خيلی مهم تر است. در اين پانزده سال، با تلاش آقای جوادی آملی و ديگران، تفسير آمده در حوزه اما متأسفانه درس جنبی است. تاريخ اسلام هم درس جنبی است. خيلی مصيبت است. تفسير در كار مبلغ، بايد درس اصلی باشد. بايد آميخته به نگاه سيستمی باشد. برای مبلغان بيش از هرچيز نياز به آموزش های سيستمی داريم.

    احكام فقط بخشی از دين است؛ يك قسمتش هم فلسفه و هنر است. بخشی از آن، جامعه شناسی است؛ بخشی آشنايی با اديان ديگر است و... تمام اين ها را بايد به شكل يك نمودار و كار شماتيك با هم ببينيم. اين مي شود اسلام شناسی. از معدود كسانی كه در عصر ما دين را به اين صورت می ديدند، امام خمينی و شهيد مطهری و تا اندازه ی زيادی هم البته شهيد محمدباقر صدر بودند. اين بزرگ واران در نگاه سيستمی به دين، توفيق داشتند و امروز هم تنها الگويی كه مي توان اين نگاه را در او ديد، رهبری است.

    فقه، به شرطی كه در جای خودش ديده شود، شايد يك دهم اسلام شناسی است. اگر شما اسلام شناس باشيد، آن وقت فتوايتان ارزش دارد. يكی از مراجع گذشته، مرحوم آقا سيداحمد اصفهانی، فتواهايش راجع به حج سخت بود. يك روز كسی آمد به ايشان گفت: حضرت آقا اين فتواهای شما مثلاً در منا و مشعر و عرفات، سخت است. مردم- پيرمرد، پيرزن- مي افتند مي ميرند. ايشان خودش بلند شد رفت حج؛ اين اعمالی كه فتوا داده بود؛ دانه دانه انجام داد؛ آمد فتواهايش را عوض كرد. منظورم اين نيست كه هرچيزی را تجربه كنيم- مثلاً برويم ساز بزنيم- نه؛ اما بايد به عنوان اسلام شناس، با موسيقي دان ها ارتباط برقرار كنيم و زبان موسيقی را بفهميم تا فتوايمان، راجع به موسيقی پذيرفتنی باشد. آن موقع مي فهميم اين موسيقی چقدر مي تواند در خدمت دين و مفاهيم دينی باشد. سينما و ديگر هنرها چقدر.

    - با اين توصيف، از نگاه شما بحث از جذب مخاطب جهانی و بين المللی الآن خيلی زود است؟

    - بله؛ اصلاً نمي توانيم. تلاش هايی هم كه مي شود، چندان توفيقی ندارد. اولاً هنوز نگاه خودمان به اين مباحث نگاه جامع و اسلام شناسانه نيست. ثانياً زبان هنر را خوب فرا نگرفته ايم. بايد از گام های اول شروع كنيم؛ دوره های متمركز تبليغ ايجاد كنيم؛ اسلام شناس برای تبليغ دين پرورش دهيم و از طريق هنر، آرام آرام اين مضامين را به بدنه ی جامعه تزريق كنيم. بعد از اين مرحله، می توانيم بگوييم كه می خواهيم دين و مفاهيم دينی را برای دنيا بيان كنيم. اگر توانستيم برای بچه ی خودمان، برای پسر و دختر نوجوان و خانواده و اجتماع خودمان حجاب را كه يك مفهوم دينی است، به خوبی مطرح كنيم، آن وقت می توانيم و بايد به دنبال مخاطب جهانی باشيم.

    هنر، زبان تبلیغ دین

    مصاحبه شونده: محمدحسين وزارتی

    - تبليغ هميشه يكی از كا ر ويژه های سنتی و مهم حوزه بوده كه به تناسب شرايط زمانی و سياسی و اجتماعی مختلف، در جامعه تأثير داشته است و نمونه ی بارز آن را می توان در وقوع انقلاب اسلامی مشاهده كرد. به نظر می رسد حوزه امروزه مقداری از اين تأثيرگذاری خود را از دست داده است. اين ديدگاه را چگونه ارزيابی می كنيد؟

    برای پاسخ به اين سؤال ناگزيريم كه نخست تبليغ را تعريف كنيم. آن چه معمولاً در تعريف تبليغ گفته شده- به همين دليل هم به اشتباه افتاده اند- صرفاً پرداختن به ابعاد سنتی تبليغ است. متأسفانه حتی در نظر مردم، وظايف روحانی، خاص و محدود است. تبليغ دين در اين منظر، بيان احكام شرعی است يا نهايتاً نقل قصص و حكاياتی كه صبغه ی دينی دارد. نوع نيازهايی هم كه اين مدل تبليغ پاسخ مي دهد، مشخص است. غير از اين، روحانی در احوال شخصی مثل عقد و طلاق يا مثلاً در مجلس ختم حرف مي زند، يا در محرم و صفر مي رود تبليغ دين مي كند.

    اما آن چه من از تبليغ و از آيه ی «نفر» كه فلسفه ی وجود حوزه های علميه است مي فهمم، اين است كه تبليغ يعنی پاسخ به نيازهای روحانی انسان در دستگاه دين. اصلاً چرا به روحانی مي گويند روحانی؟ طبيب را می گويند طبيب، چون به طب و به نياز جسمی آدميان مي پردازد. هر صنف ديگری اسمی و تعريفی دارد. روحانی را چرا روحانی گفته اند؟ چون بناست با روح انسان ارتباط برقرار كند و به نيازهای روحی پاسخ بدهد. بعضي های ديگر هم البته به نيازهای روحی پاسخ مي دهند؛ فرض كنيد يك روان پزشك، يك روان شناس، جامعه شناس در ابعادی، انسان شناس تا اندازه ای و مردم شناس و حتی فيلسوفان و عارفان. اما وظيفه ی روحاني اين است كه در دستگاه دين پاسخ بدهد.

    بخش زيادی از وظايف روحانيت، با توجه به اين معنی تبليغ خودبه خود تعريف مي شود. بعضی از آن چه كه اكنون روحانيان ما انجام مي دهند، اصولاً از وظايف و كارويژه های روحانيت نيست و متأسفانه بسياری از آن چه كه انجام نمي دهند، از كارويژه های روحانيت است. يكی از ابعاد بسيار مهم روح انسان، بُعد جمال شناسی و بعد لطيف روح او است كه از آن تعبير به هنر مي شود. ما چشم و روحمان و همه ی احساس و اعضامان غير از ادراك های معمول، يك بعد لطيف و جمالی دارند. در وجود همه ی آدم ها به فراخور حالشان يك بعد زيبايی شناسی وجود دارد. روحانيت بايد بتواند هم دستگاه دين را بشناسد و هم اين دستگاه روحی انسان را. بايد استخراج كند كه دين چه پاسخی دارد برای اين نيازها و ابعاد روحی. بايد بگوييم كه دين در باب هنر چه می گويد.

    اگر روحانی نفهمد كه دين در باب هنر چه مي گويد تا آن را به عنوان يك پاسخ به نيازهای روحی انسان عرضه كند، جامعه از روحانيت فراری مي شود. وقتی جامعه از روحانيت فراری شد، ديگر همان مسايل سنتی را هم از حوزه و روحانيت، پذيرا نخواهد بود. اگر مردم كمتر از پيش به خمس و زكات توجه مي كنند، به اين خاطر است كه نيازهای خودشان را از جانب دستگاه روحانيت بی پاسخ مي بينند.

    - چه ضعف هايی در شيوه های سنتی وجود دارد كه امروزه نمی تواند به خوبي نياز جامعه را پاسخ گويد؟

    علی رغم برخی كاركردهای مثبت، ضعف های شيوه های سنتی زياد است. مهم ترين آن ها كه به بحث ما مربوط مي شود و می توان به آن پرداخت، جزئي نگری است؛ هم در دستگاه دين و هم در دستگاه روح انسان. من تبليغ را پاسخ دين به نياز روح انسان مي دانم و متأسفانه تبليغ سنتی در هر دو بخش، جزئی نگر است. علتش هم اين است كه تحولات پس از مشروطه- چون مشروطه يك مركز ثقل در تاريخ ايران است و پيش يا پس از مشروطه خيلی چيزها تغيير مي كند- به خصوص در حوزه ی اجتماعی ما خيلی كم ديده شده است.

    خيلی دردمندانه و با نهايت احترام به همه ی بزرگان روحانی كه استاد من بودند، بايد صراحتاً عرض كنم كه بزرگان حوزه ی ما در شناخت انسان و نيازهای او و در شناخت جهان، خيلی با بزرگان هفتاد سال پيش تفاوتی ندارند. در دروس ما توجهی به اين ها نمي شود. كارشناسانی به اين منظور تربيت نمي كنيم. البته روحانيان ما به طور شخصی و با شيفتگی روزنامه مي خوانند و فيلم مي بينند و با اجتماع و مسائل روز آشنا می شوند، اما متأسفانه حوزه در اين زمينه رسالتی را برای خودش احساس نمي كند.

    در اين شرايط وقتی روحانی مي رسد به عرصه ی تبليغ كه معمولاً هم چهره به چهره است، همان طور كه رهبری هم بر آن تكيه دارند، متأسفانه كم مي آورد. چون اصلاً اين انسانی كه جلويش نشسته را نمي شناسد. اصلاً كاری با اين چيزها نداشته است. بسياری از روحانيان ما كه وارد دانشگاه می شوند، مثلاً اول صبح به دانشجو خطاب مي كنند: "صبّحكم الله بالخير!". گاهی مخرج "ح" را خيلی هم قشنگ ادا می كنند. اين فرد اصلاً احساس نمي كند با اين كارش دارد چه تيشه ای به روح اين جوان ما مي زند. اين جوان، بيست، بيست و پنج سالش است؛ در ذهنش مجموعه ای از سؤال ها درباره ی دين و روحانيت انباشته شده. از آن طرف آن روحانی فكر می كند همان جوری كه با دوستان طلبه خودش در حوزه مي تواند برخورد مي كند، با اينها هم مي تواند به همان شكل ارتباط برقرار كند. در حالی كه با اين  صبحكم الله بالخير، اصلاً دريچه ارتباط با اين جوان را مي بندد. در زمينه ی روش حرف زدن، در اصطلاحات و تعابير و حتی در نوع معاشرت، خيلی وقت ها روحانيان ما اساساً آموزشی نديده اند، در حالی كه اين ها را بايد بياموزند.

    دين برای همه نيازهای انسان فكر كرده است. اگر منِ كارشناس دين بخشی از اين نيازها را ببينم و بخشی را نبينم، اين جزئی نگری سبب مي شود بخشی را هم كه ديده ام، خراب كنم. من اگر موسيقی را نشناسم چه می شود؟ همان نگاهی را می پذيرم كه صد سال پيش به موسيقی مي شده و دليلش، نوع كاركرد موسيقی در آن زمان بوده است. عالِم ما هم آن زمان موسيقی را مي ديده و به كاركردش نگاه مي كرده است اما من بايد موسيقی را در اين روزگار ببينيم. من بايد در جبهه به سر برده باشم و تأثير موسيقی را در جنگ بر اين جوان ها ديده باشم. من بايد بدانم كه حتی بزرگانی مثل حضرت آقای خويی و حضرت امام و بزرگان ديگر رحمة الله عليهم، چه اندازه به اين توجه داشتند. هرچه كه در اين عالَم بد دارد، خوب هم دارد. موسيقی هم خوب دارد و هم بد. آيا می دانيم چه اندازه موسيقی مي تواند در پرورش جامعه و بقيه چيزها كمك كند؟

    چند روز پيش يكی از ائمه ی جمعه كشور با تعبير تندی گفته است كه ما اجازه نمي دهيم در شهر ما يك سينما بسازند. اگر كسی در جغرافيای تفكر حضرت امام و رهبر معظم انقلاب دو روز نفس كشيده باشد، مي فهمد اين نوع نگاهی كه هنوز متأسفانه بخشی از روحانيت ما به جامعه، به دين و به انسان هست، چقدر جزئی است كه فكر مي كند اگر سينما در يك شهری وارد شود، لزوماً فساد مي آيد و اگر سينما نيايد، فساد نمي آيد. روزهای اول انقلاب، چند روز بيشتر از انقلاب نگذشته بود كه امام در سخنراني شان فرمودند ما با سينما مخالف نيستيم ما با فحشا مخالفيم. خيلي ها اين را نمي فهمند. سينما مجموعه ای از تمام هنرهای هفتگانه است بلكه بيشتر. تلفيقی است از هنر و صنعت و همه ی هنرها از جمله موسيقی در آن ديده می شود. اين بيان امام يعنی اين كه ما با مجموعه ی هنر و فن هنری موافق هستيم و از آن استفاده هم می كنيم.

    - برای ترميم شيوه های تبليغی سنتی و كارآيی بيشتر آن چگونه از اين هنر می توانيم استفاده كنيم؟

    دو نگاه به هنر از جانب عالِمان دينی و از جانب غير دين داران وجود دارد. يك نگاه، نگاه كمونيستی است. كمونيست ها همه چيز را ابزار مي دانستند. شعر را، قصه را، حتی خود انسان و دوست داشتن را و برای رسيدن به هدف خودشان از اين ها به عنوان ابزار استفاده می كردند. هر زمان هنر كمك مي كرد و برای رسيدن به هدفشان خوب بود، استفاده مي كردند؛ هر وقت هم كمك نمي كرد، آن را دور مي انداختند. اما نگاه دين به هنر از ديدگاه بنده- آنچه بعد از بيست و هفت هشت سال كار در اين زمينه دريافته ام- نگاه ابزاری نيست. البته قبول دارم كه متأسفانه حوزه ی ما هنوز به اين نقطه نرسيده است اما دين نمي گويد هنر تا وقتی شريف و خوب است كه وسيله باشد يا شيوه و راه باشد.

    - تفاوتش چيست؟

    اين است كه اگر ما هنر را صرفاً شيوه و راه و ابزار بدانيم، درست به همان اندازه كه از يك دستمال كاغذی استفاده مي كنيم، از آن هم استفاده مي كنيم. هر وقت به دردم خورد استفاده مي كنم؛ بعد كه مچاله شد، به دور مي اندازم. هيچ كس به يك دستمال كاغذی مچاله شده، به چشم عزت و احترام نگاه نمي كند. اگر هنر فقط ابزار باشد، هر زمان استفاده ات را بردی، هنرمند را كنار مي گذاری.

    خوب است اشاره كنم كه رهبر انقلاب نگاه عزت مندانه ای به هنرمندان دارند. يعنی وقتی يك هنرمندی پير می شود، مكرر شده كه آقا- نهان و آشكار- يك گروهی يا افرادی را مأمور مي كنند تا او يك وقت كم و كسری نداشته باشد. در ابعاد مختلف اين حمايت ها هست. گاهی خود جامعه ی روشنفكری و هنرمند ما تعجب می كند. اين به خاطر چيست؟ چون آقا مي دانند اين هنرمند را نبايد ابزاری نگاه كرد. يك وقت به درد ما مي خورد، حالا ديگر بنده ی خدا پير شده و به در ما نمي خورد. نه؛ اين هنرمند گوهری دارد به نام هنر كه هميشه هست. البته ايشان ديدگاه های بسيار دقيق و منتقدانه ای هم نسبت به مقوله ی هنر دارند و خودشان يك هنرشناس به شمار می روند. توجه ايشان به شعر، به موسيقی، سينما و... جالب است. در عين حال، بي نهايت در باب هنر روشن نگاه مي كنند. اين چيزها را صرفاً وسيله نمي دانند. بارها فرموده اند هنر يك گوهر است. يك جمله ای ايشان دارند كه اگر كسی در عبارات ايشان نخواند، باورش نمي شود كه اين جمله از ايشان است. شايد قريب پانزده شانزده سال پيش در افتتاحيه ی يكی از كنگره های شعر حوزه كه پيام داده بودند، فرمودند: «اين انقلاب ما و هر انقلابی در عالم، در كنار تمام زحمت ها و مجاهدت های علمی، اگر بخواهد باقی بماند و ماندگار باشد، بايد با زبان هنر سخن بگويد.» اين عين تعبيرشان است.

    حضرت امام فرموده بودند لسان شعر بالاترين لسان است اما اين تعبير فرق می كند. ما وقتی انقلاب را نگاه مي كنيم سخنان خود حضرت امام است، سخنان رهبر انقلاب است، تلاش های شهدا است، مجاهدت ها و رنج هاست. حالا ايشان مي فرمايند اين ها همه خوب اما اگر اين ها بخواهد حفظ بشود و باقی بماند، بايد با زبان هنر منتقل شود.

    - در اين ديدگاه تناسب با مقتضايت زمان هم در نظر گرفته می شود؟

    - بله؛ برای چه؟ چون هنر مجرای ماندگاری است. اين را بزرگان ما در حوزه بايد توجه كنند. كاملاً هم امروز مشهود است. قشنگ ترين، مقدس ترين، بهترين و عالي ترين وجهه ی انقلاب در هشت سال دفاع مقدس ديده شده؛ گل ترين بچه های انقلاب هم بچه های جنگند. اما الان اين نسل كه اصلاً جنگی نديده- اگر چيزی يادش باشد، صدای آژير است- شما چه جوری مي خواهيد با او از جنگ سخن بگوييد؟ آيا مي توان با منبر و تبليغ سنتی آن ارزش های ميدان جنگ را بيان كرد؟ امكان ندارد؛ چون اين آدم آنجا نبوده است.

    شما فقط از ايثار در جبهه سخن مي گوييد اما هنر چه مي كند؟ هنر، كارش و گوهرش اين است كه مي آيد آن صحنه را امروز خلق مي كند.

    - در تبليغ چهره به چهره كه اشاره كرديد، اگر بتوانيم هنر را ميان مردم بياوريم و از صرف روشنفكری خارجش كنيم، برنده خواهيم بود. چگونه اين امر ممكن خواهد شد؟

    روحانی كه با هنر آشنا است، همان بيان سنتی منبرش را با هنر آميخته می كند. نتيجه اش اين می شود كه مي تواند همه ی آن معارف و ارزش ها را مثل مثالی كه زدم، مجسم كند. قرآن مهم ترين هنرش همين جان بخشيدن و تجسم بخشيدن و شخصيت بخشيدن به همه چيز است. شما ببينيد موسيقی در قرآن چه مي كند. آيات عذاب چه موسيقی دارد؟ آيات رحمت چه موسيقی دارد؟ وقتی مي خواهد قصه ای را بيان كند چه موسيقی دارد؟ اثر اين لحن در ادعيه و مناجات های ما هم هست. شما كمتر مناجاتی می بينيد كه موسيقی در آن موج نزد. برای همين خوب خواندن آن ها توصيه شده است؛ يعنی تضرع كنيم، داد نزنيم. دعای كميل را كه می خوانيم يك جاهايی تضرع محض است؛ اينجا داد نبايد زد، بايد تضرع كرد. يك جايی هم نه، بايد فرياد كرد.

    لحن و حالی كه در دعا و مناجات عرضه و مجسم و به صورت هنری منتقل می شود، خودش استفاده از گوهر هنر و آميختن گوهر هنر با تبليغ است. هرچقدر روحانيان ما بيشتر با هنر آشنا شوند، راحت تر مي توانند با انسان امروز ارتباط برقرار كنند. اگر با زبان هنر، خود دين را به جوان امروز عرضه كنند، جوان فرار نمي كند و پوزخند نمی زند. متأسفانه منبرهای ما الان از اين نظر خيلی رنج مي برد. من نمی گويم همه ی راه اين است ولی يكی از راه های خيلی مهم كه ما را از تقليد سنتی نجات می دهد تا مردم و جوان ها دوباره به سمت منبر بيايند و مساجد و هيأت های ما با منبر آشتی كنند، اين است كه روحاني های ما به هنر مسلط شوند. نمي گوييم خودشان بايد بروند هنرمند شوند؛ يك بخشی بايد بروند دنبال داستان نويسی، رمان نويسی، فيلمنامه و... ولی بقيه هم بايد هنر را بفهمند. برای اينكه هنر را بفهميم، لازم نيست خودمان شاعر باشيم. وقتی خوب شعر بخوانيم، فيلم خوب ببينيم، اصلاً نگاهمان به دنيا و انسان عوض مي شود. در ارتباط چهره به چهره اتفاقاً هنر بيش از تدريس، تحقيق و حتی بيش از نويسندگی اثر دارد. وقتی اين آدم روبرويمان نشسته، اگر از ظرفيت هنر استفاده كنيم، جان او را به تسخير خودمان درمي آوريم.


    - برای كارآمدی و تأثير بيشتر تبليغ بر روی مخاطب، بايد در نگرشمان به تبليغ و سياست های آموزشی تحولات گسترده ای انجام دهيم كه رهبری به برخی از اين تحول ها مانند ايجاد يك مركز آموزش تبليغی اشاره كرده اند. برای اين منظور چه راهی را بايد رفت؟

    ما به درستی آموزش تبليغ در حوزه نداريم. حوزه ی ما برای پروراندن مجتهد تأسيس شده است. چرا؟ چون اساساً چيزی به نام حكومت دينی و اجتماع دينی وجود نداشته است. بعد از مشروطه نوع نگاه انسان به دنيا در كشورهای شرقی- در ايران و اطراف آن- كاملاً متفاوت شد و همين طور پيش آمد تا انقلاب عظيم اسلامی تكان خيلی عجيبی به اين روند داد. از آن به بعد بنا شد روحانيت پاسخ گوی مسئله ی بانك و صدا و سيما و بورس و... باشد. تا آن مسائل سنتی و احكام فرعی. بايد قبول كنيم و انصاف بدهيم كه حوزه ی ما در پاسخ گويی به نيازهای جامعه گاهی كم آورده و چون حوزه است كه بايد به نياز روحی انسان پاسخ دهد، زود ضعفش معلوم مي شود. هرچند دانشگاه های ما، جاهای ديگر ما هم همين كمبود را دارند.

    - چه بايد كرد؟

    - نبايد منتظر حوزه بنشينيم. تا بياييم كتب درسی حوزه و شيوه های بيانی و تأسيسات اداری و... را درست كنيم، اگر خدای متعال به ما توفيق بدهد، چهل پنجاه سال طول مي كشد تا حوزه برای اين نيازها بازتعريف شود. يعنی بايد دو سه نسل در حوزه های ما بيايند و بروند، مدرس پرورش پيدا كند و با مسائل دنيا آشنا شوند. البته الان نسبت به بيست سال پيش خيلی بهتر شده ولی اينها مصداقی بهتر شده است. خود حوزه وظيفه و رسالت خودش را نمي داند.

    - آيا بايد منتظر آن موقع بمانيم؟

    نه، نمي شود؛ راهش همانی است كه آقا فرمودند. مراكز آموزش تبليغ بايد زياد شود. دفتر تبليغات اسلامی حوزه ی علميه قم، كاری را كه وظيفه اش است و خيلی محدود و ضعيف دارد انجام مي دهد، بايد گسترده و درست انجام دهد و مراكز ديگر به كمكش بيايند. اول بايد نيروها در يك جا متمركز شوند. رنجی كه بعد از انقلاب در خيلی چيزها مي بريم، از همين جاست. دستگاه های متفاوت، سازمان تبليغات، ارشاد، كانون های مساجد و... با بودجه های هنگفت مي خواهند به اين كار بپردازند؛ نمي شود. يك دستگاه بايد متولی اصلی باشد كه كانون حركت و اتاق فكر باشد. بقيه هم هركدام سهمی را ادا كنند.

    بايد طلبه ها را از سال اولی كه وارد حوزه مي شوند، استعدداديابی كرد برای تبليغ. هر طلبه ای مستعد تبليغ نيست. تبليغ مثل واليبال و بسكتبال است. بايد بچه ای را كه قدش بلند است و بدن مناسب اين كار دارد، از ده دوازده سالگی شناسايی كنيد و بگذاريد تا آموزش ببيند. به قول اهل هنر، ميميك چهره هم مؤثر است. برخی حالت ها از بچگی شكل مي گيرد. چهره، نوع حركت لب ها و دستان و... پس يك چيزهايی اكتسابی است و يك چيزهايی هم ذاتی. بخش اكتسابی بايد شناسايی شود تا آموزش داده شود. در زمينه ی ويژگی های ذاتی هم بايد استعداد يابی شود.

    وقتی يك طلبه ای خيلی خوش بيان و خوش بر و رو و خوش فكر است، بايد از همان آغاز ورود به حوزه بدانيم كه آينده ی اين طلبه، مثلاً می خواهد تبليغی باشد. بايد برايش برنامه ريزی كرد. در هر سال مثلاً صد طلبه را گزينش كنيم تا درس حوزه اش را صبح تا ظهر بخواند و بعد از ظهر او را بورسيه اش كنيم با حقوق و شهريه ی كافی تا افراد كار ورزيده برای تبليغ پرورش يابند. روحانيانی بسياری هستند كه چهل سال پنجاه سال از عمرشان را در اين مسايل گذرانده اند و با مردم ارتباط برقرار كرده اند و هركدامشان متخصص هستند اما الان خيلی هايشان در گوشه ای افتاده اند و متأسفانه كسی از تجاربشان استفاده نمي كند. بايد آن ها را با عزت و احترام استخدام كنند تا از آموخته هايشان استفاده شود.

    كار تبليغ كار هر روز است. برای همين بايد در شيوه ها و در تجارب و علوم مربوط به تبليغ، برنامه داشته باشيم. ادبيات، هنر و زبان تبليغ يك بحث است و خود همين شيوه ها يك بحث ديگر. منظورم علومی است كه بايد آموزش داده شوند برای مبلغ. مثلاً مبلغ دين بايد به تاريخ اسلام احاطه داشته باشد. روحانيانی كه تاريخ اسلام را خوب بلدند و مي دانند هر كجا از چه موضوعی استفاده كنند، در بحث هايشان هم خيلی موفقند. از علوم ديگر لازم برای مبلغ، روانشناسی است. مبلغی كه مي داند با آدم ها در فلان لحظه چه جوری بايد حرف بزند، برگ برنده دستش است. برای ساكت كردن مجلس، ديگر نمي توان مثل هفتاد سال پيش گفت: به جهت استحضار قلوب، صلوات بفرست! كاربرد اين روش های منسوخ، دين را ضعيف مي كند. اگر بخواهيم مثل شصت هفتاد سال پيش، بگوييم خانم ها صحبت نكنند، آن ها را از مسجد دوری مي دهيم.

    برقراری ارتباط، راه دارد، شيوه دارد. اين ها را در يك مراكز آموزشی به طور مستمر در كنار درس روحانيت بايد آموزش داد. نبايد منتظر نظام آموزشی حوزه ماند كه طلبه ی پايه ی نه و ده، مكاسب را تمام كرده تازه می خواهند برای او دوره ی تبليغی بگذارند. آن هم به شكلی كه الآن می بينيم: طرف مي رود يك درسی مي خواند و يك نمره ای مي گيرد مثل دانشگاه. اين راهش نيست. نيروهای ما از آن ابتدا بايد تربيت شوند. تربيت يعنی آدم همه چيز زندگي اش متناسب با اين هدف ها بشود؛ حتی خورد و خوراكش.

    در زمانه ای كه ما زندگی می كنيم، كودك نه ساله را می سپارند به يك مراكز آموزشی و مي گويند: مي خواهيم اين كودك ده سال ديگر يك ژيمناستيك كار خوب و درجه ی يك باشد. خواب و خوراك او را از اين به بعد تعيين می كنند كه چه ساعتی بخوابد، چه ساعتی بلند شود، چی بخورد و... همه چيز را متناسب با آن هدف تربيتی، تنظيم مي كنند. اگر بخواهيم تبليغمان تكان بخورد، دست كم سالی صد نفر از ورودي های حوزه را بايد در يك دوره ی پنج ساله به شكلی كه گفتم، آموزش بدهيم.

    اگر اين كار را بكنيم، مطمئناً ظرف ده سال آينده، يك تعداد مثل مرحوم فلسفی و مرحوم كافی اما با شيوه ی امروزی و با زبان امروز، داريم. شوخی نيست؛ هنوز كه هنوز است مردم نوار مرحوم كافی را مي گذارند گوش مي دهند. البته اين از يك جهت مايه ی خوشحالی است اما از يك جهت هم مايه ی تأسف است. وقتی كافی حرف مي زند، احساس مي كنيد يكی اين رگ های روح شما را مي كشد و مي بندد. كافی ديروز، يك چيز كم دارد و آن تفكر دينی متناسب با شرايط امروز است. ايشان متناسب با آن روزگار زحمت خودش را كشيده و با مردم سخن گفته و به نياز همان زمانه پاسخ داده است. نياز امروز بشر را نمي تواند پاسخ گو باشد.

    - حوزه ای كه بيشترين تمركز را بر روی فقه و اصول دارد، چگونه می تواند وارد اين عرصه ها شود؟ آن هم مسئله ای مثل هنر كه هنوز نسبت به آن خيلی كار نشده است.

    من آگاهانه اين ها را از هم تفكيك كردم. گفتم حوزه ما اگر بخواهد اصلاح بشود، چهل پنجاه سال كار دارد ولی به طور ضرب العجلی مي توان دوره های آموزشی اين طوری گذاشت.

    - با همين ها آيا مخالفت نمي كنند؟

    در آستانه ی انقلاب، بخشی از حوزه نسبت به انقلاب مخالفت كرد. امام می خواست حرف حق بزند اما بخشی از اين حوزه مخالفت كرد. در اين مورد هم طيف سنتی حوزه ی ما مخالفت هايی خواهد كرد، اما اين مخالفت ها نمي تواند جلوی كارهای اصولی را بگيرد، فقط روند را كُند مي كند. اين قدر بايد گفت و كمك كرد و نيرو پرورش داد تا اين ها را جا انداخت. مي كشد تا رفته رفته اين استحاله صورت بگيرد. من به اين تئوری رسيدم كه اصلاح حوزه با استحاله ممكن است، با انقلاب ممكن نيست. اين قدر بايد جريان تحول خواهی در حوزه رشد كند و فراگير شود كه خود به خود تحول ماهيت در حوزه صورت بگيرد.

    اگر الان بگوييد مي خواهيم كتب درسی حوزه را تغيير بدهيم، جلوی شما مي ايستند و نمي گذارند. بگوييد می خواهم فلان درس را تدريس كنيم، نمي گذارند... الحمدلله خدا كمك كرد و حدود هفت هشت سال است كه ما ادبيات فارسی را در حوزه تدريس می كنيم. يك روزی اين برايمان فقط يك آرزو بود. الان كتاب شده است و دارد تدريس مي شود. اگر بخواهيم حوزه ی ما متكامل و متحول شود، بايد به همين شكل عمل كنيم.

    امام جرأت كرد در آستانه ی هشتاد سالگی آن فتوا را در مورد شطرنج داد. بعد مرحوم احمد آقای خمينی كه تقريباً چند ماه پس از فوت حضرت امام مصاحبه ی مفصلی با روزنامه ی كيهان كردند كه خيلی اساسی و مهم بود. آنجا ايشان گفتند: «امام تا دو سال قبل از فوتشان، درباره ی برخی نظراتشان تقيه مي كردند!» جوان های ما بايد ياد بگيرند كه يك آدم اين قدر موقعيت شناس است كه تا دو سال قبل از فوتش، تقيه مي كند كه جامعه به هم نريزد. روحانيان جوان چون در فضای حوزه هستند، احساس نكنند كه نمی توانند كار كنند. ضمن حفظ حرمت ها و دور از بي ادبی، می شود تحول پيدا كرد. چيزی كه حوزه را زمين خواهد زد، بي ادبی است. من اگر به مراجع تندی و تحكم كنم و ناروا بگويم، هم آن ها من را دفع مي كنند، هم من نمي توانم كار اصلاحی كنم. من طلبه واقعاً بايد خودم را كوچك و شاگرد اين بزرگوارها بدانم. هرچه باشد نزد اين ها درس خوانده ام و در اين حوزه بار آمده ام. اين بندگان خدا اين ضعفشان است، يك ضعف هايی هم ماها داريم. بايد كمك كنيم به هم.

    اگر آثار خير اين حركت جديد ديده شود، بزرگان هم مي آيند همراهی مي كنند. برای اولين بار در ماه مبارك رمضان امسال، سه نفر از مراجع ما حاضر شدند بيايند چهره به چهره با مردم در تلويزيون سخن بگويند. چرا؟ چون نتيجه اش را ديده اند. مي دانند وقتی با مردم چهره به چهره سخن بگويند، اثرش خيلی بيشتر است تا آن كه در پستو بخواهند اطلاعيه ای برای اين چيزها بدهند.

    نسل جوان ما به جای حرف زدن، می تواند بيايد منبرها را پربار كند، آموزش ها را در دفتر تبليغات و جاهای ديگر، تقويت و كامل تر كنيم. الآن ديگر روحانيت سنتی مسئول نيست، بيشتر بزرگواران جوان هستند و می توانند بيايند به جای پرداختن به امور بيلانی و آماری، نگاه آثاری پيدا كنند.

    - آيا ما می توانيم مضامين دينی و اسلامی را با شيوه های هنری غربی تلفيق كرده و از آن ها استفاده كنيم؟

    علمای ما درباره ی فوتبال همين حرف را مي زدند. مي گفتند اين فوتبال يك ورزشی بوده كه كاسه ی سر انسان را انگليسي ها مي انداختند زير پايشان، مي چرخاندند و اين جوری فوتبال درست شده است. گيريم كه اصلاً اين درست هم باشد؛ بعدها آقايان كم كم ديدند كه منشأ و ريشه اش هرچه بوده، از ورزش درآمده و حالا ديگر تبديل شده به زبان جهانی. از تجارت ورزشی هم درآمده، شده زبان. در صحنه ی فوتبال مي توان با ملت های دنيا حرف زد.

    يك زمانی آقای قرائتی در تلويزيون مي گفت چرا شما بيست و دوتا آدم دنبال يك توپ مي دويد؟ به هر كدام يك توپ بدهيد تا ديگر اين طور ندوند. به عنوان تمسخر می گفت و اين را لهو مطلق مي دانست. بعد همين آقا رفت در ورزشگاه نشست و يك بازی رسمی فوتبال را ديد و صريح- آدم بسيار صادقی است- گفت: من توبه مي كنم؛ استغفار مي كنم كه من اين جوری درباره ی فوتبال حرف زدم. ما بايد بياييم جوان هايمان را تشويق كنيم به ورزش. خودش هم بلند شد رفت استاديوم فوتبال. تحول در نگاه يعنی اين.

    اينكه مدام مي گويند اينها غربی است، اين حرف ها نيست. اگر ريشه ی اين ها را بگرديم پيدا كنيم، متوجه می شويم كه بسياری اصلاً ريشه ی غربی ندارند. مگر موسيقی را قرآن به حضرت داوود منتسب نمي كند؟ حالا قبل از آن هم باز استمرار داشته؛ يعنی صوت خوش. غربي ها پس از رنسانس، چند سده شكوفايی تمدنی، صنعتی، فرهنگی و هنری پيدا كردند اما قبلش اين شكوفايی مال مسلمان ها بود. چيزی را كه غربي ها در آن پيش رفت كرده باشند، نمی توان گفت غربی است، كنار بگذاريمش. موسيقی، رمان و... را نمي شود فقط منسوب به غرب دانست.

    غربی ها در دوران شكوفايی بودند و خيلی چيزها را از ما گرفتند. آن زمان كه ما كليله و دمنه داشتيم آن ها چه داشتند؟ آن زمانی كه شاه نامه داشتيم، چه داشتند؟ هنوز هم فقير شاه نامه ی ما هستند. البته سينما در اين دوره در غرب به وجود آمده ولی به اين معنا نيست كه صرفاً غربی است. متأسفانه بعضي از دانشگاهيان و حوزويان ما اين دغدغه را به جان بچه های مذهبی و حوزوی ما انداختند كه آن چيزی كه اساسش غربی است را اصلاً نمی توان برای تبليغ دين استفاده كرد. اين قياس ها از اصل، غلط است.

    چيزی كه غربي ها از آن خوب استفاده كرده اند، موجب نمي شود كه منشأ غربی پيدا كند. منشأ هنر، روح انسان است. اين در تعاليم همه ی انبياء بوده است. به نظرم ما اصلاً هنر دينی و غير دينی نداريم. هنر شرقی و غربی نداريم. هنر، هنر است. دين داران اگر بيايند از اين هنر خوب استفاده كنند، مي توانند از آن بهره ی دينی ببرند. نمي توان گفت هنری مثل خطاطی، هنر دينی است اما سينما غربی است. هنر، هنر است.

    - شايد برخی به دلايلی شأن روحانيت را بالاتر از ورود به اين عرصه ها بدانند.

    شناخت و درك هنر سبب مي شود بتوانيم بهتر با انسان ها برخورد كنيم. چندين سال پيش كه با مرحوم قيصر امين و سيد حسن حسينی خدمت آقا رفته بوديم، فرمودند من هزار تا رمان خوب دنيا را خوانده ام. ايشان يك مجتهد فاضل در همين حوزه بوده است؛ اصيل، سنتی، درس خوانده. چرا ايشان نشسته اند اين همه رمان خوانده اند؟ می خواستند وقتشان را بگذرانند؟ می خواستند ذوق روشنفكری شان خاموش نشود؟ به جهت سلايق شان؟ نه؛ حاشا از يك فقيه بزرگ مثل ايشان يا بعضی بزرگان ديگر كه به اين جهات بروند و عمرشان را بگذارند برای چيزهای پوچ و بی نتيجه.

    رهبر انقلاب به درستی دريافته اند كه اگر بخواهيم با انسان امروز برخورد كنيم، بايد جنبه های مختلف روحش را بشناسيم و بهترين راه اين است كه با هنر، خوب آشنا شويم. وقتی شما يك رمان خوب مي خوانيد، به پستوی ذهن آدم ها وارد مي شويد. احساسات و علايق عميق آدم ها است كه رمان شده است؛ البته رمان خوب . شعر هم همين طور . اشعار خوب و پخته، چه از قديمي ها و چه از جديدی ها، اصلاً نگاه آدم را نسبت به عالم عوض مي كند. وقتی نگاه به آدم عوض شد، تبليغ هم رنگ ديگری مي گيرد.

    اين بحث مربوط است به درك هنر و اثر هنری. اما درباره ی ورود روحانيت به هر عرصه ی هنری، بله، ما هم يك خط كشی هايی داريم. بايد عرف و شأن رعايت بشود. همان طور كه اگر يك روحانی برود با لباس روحانيت پشت تريلی هجده چرخ بنشيند ما مخالفيم- نه اين كه اين كار بد است، در شأن روحانيت نيست- ورود به برخی رشته های هنری هم در شأن روحانيت نيست. بعضی كارها نه تنها كارويژه ی و در شأن روحانيت نيست، حتی مفيد هم نيست. روحانی نمی تواند و نبايد ساز بگيرد در بين مردم بچرخد. مردم تصوری از يك روحانی دارند كه در برخی قاب ها و قالب ها نمي گنجد. اگر اين ذهنيت بشكند، مردم ديگر روحانی را به چشم وقار و احترام نمي بينند. روحانی ضمن اين كه بايد بي نهايت با مردم مأنوس باشد، در عين حال وقار هم بايد داشته باشد.

    آقا خيلی توصيه مي فرمايند در مجامع خصوصی و عمومی كه روحانيان بيايند به زمينه های عميق هنر بپردازند تا بتوانند به هنرمندان جهت بدهند. اين ديگر به تبليغ ربطی ندارد. بخشی از حوزه ی ما بايد بتواند روحانيانی كه عالم هستند به اين زمينه ها را شناسايی كند و از اين ها محمد تقی جعفری دربياورد. كسانی كه آشنا به فلسفه ی هنر و مبانی دينی هنر باشند و موضوعات هنری را هم بشناسند. موسيقی، سينما و فيلم را بشناسند. "مدرسه ی اسلامی هنر" هم اساس وظيفه اش همين است كه كسانی تربيت كند تا بتوانند به هنرمندان جامعه، خط بدهند و بگويند دين در قلان مسأله، چه ديدگاهی دارد؟ و تشنگي ها را پاسخ بدهند.

    البته اگر يك روحانی خودش بيايد يك رمان يا فيلم نامه ی قوی عرضه كند، هم با شأن روحانيت كاملاً سازگار است و هم چون خود آدمی كه آمده دين را عميقاً شناخته، دست به قلم برده، خيلی متفاوت است با كارهای ديگری كه به واسطه ی آموزش تكنيك و محتوا شكل می گيرد.

    - گفتيد تقسيم بندی هنر به دينی و غير دينی را قبول نداريد. می شود در اين زمينه بيشتر توضيح بدهيد؟

    اگر منظور از هنر دينی هنر دين داران باشد، ديگر هنر دينی نيست. آدمی كه مسلمان است، ممكن است رويكرد اسلامی داشته باشد، ممكن هم هست رويكردش غير اسلامی باشد. چرا به آن هنر دينی بگوييم؟ اگر هنر با مضامين دينی منظور است، مثلاً هنری به مضمونی عاشورايی بپردازد، دينی باشد اما هنر ديگری كه به مضمونی غير از دين مثلاً طبيعت و گل و گياه پرداخته باشد را غير دينی بدانيم، اين هم غلط است و نمی تواند معيار برای هنر دينی و غير دينی باشد. چه بسا كسی يك فرش يا يك نقاشی بيافريند كه آن قدر خوب ترسيم و تصوير شده باشد كه شما از آن اثر به ياد خدا بيافتيد و چه بسا كسی عاشورا را در شعر خودش آن قدر بد ترسيم كند كه همه چيز را خراب كند.

    تنها معياری كه مي شود رويش حساب كرد، اين است كه رويكرد و مبنای دين، در هنر در نظر گرفته شود. مبنا يعنی اين كه شما نيازها را از نگاه دين بشناسيد و در كار هنري به آن ها توجه كنيد. ممكن است يك مسيحی همين كار را بكنيد، ممكن است سهراب سپهری باشد كه به ظاهر خيلی اهل اعتقادات نباشد اما ممكن است يك آخوند عمامه به سر باشد و نتواند اين مبنا را نشان دهد. در تمام اين ها آنچه شرط است، طهارت روح است.

    من نمي خواهم نقش دين را تضعيف كنم؛ آن ها جای خودش را دارد ولی يك هنرمند وقتی طهارت روح داشته باشد، از آمريكا بلند مي شود مي آيد فيلمنامه ی بهرام بيضايی را كار مي كند، مي شود "روز واقعه" كه هنوز هم بهترين فيلم عاشورايی در اين مملكت است. چرا؟ چون هنر را شناخته و توانسته يك مضمون مرتبط به عاشورا را خوب پردازش كند. اگر گوهر هنر را حفظ كنيم، كارمان هم دينی می شود. اگر با طهارت جان، يك صحنه از طبيعت روايت كنيم، همان مي تواند مردم را بسيار به خدا متوجه كند. حالا اگر روحانی باشيم اما گوهر هنر را  نشناسيم و الزامات هنری را رعايت نكنيم، چيزی مي سازيم كه چون ضعيف است، نمی تواند مضامين دينی را به درستی منتقل كند و گاهی ناخواسته خيلي هم ضربه می زند.

    يك زمانی فيلمی ساخته شده بود و آن فيلم را خدمت حضرت امام نشان دادند. ايشان فرمود اين فيلم از صدها منبر امثال من اثرش بيشتر و بهتر است. امام اهل شوخی كه نبودند. تازه آن فيلم برای اوايل انقلاب بود كه هنرمندان انقلابی ما هنوز با زبان هنری خيلی فاصله داشتند.


    - با اين مبنا هر هنری می تواند بهترين زبان و ابراز برای انتقال مضامين دينی باشد؟

    بله؛ همانی كه رهبر انقلاب فرمودند: زبان، هنر به ما زبان مي دهد. زبان هنر برای عرضه ی دين، قوي ترين زبان است. اين جا ديگر بدون غرور و تعصب بايد بگوييم كه برای عرضه ی دين، چيزی از هنر قوي تر نداريم. اگر داشتيم، قرآن اين كار را مي كرد. قرآن كه معجزه ی خاتم است، زبان هنر را انتخاب كرده است. از بلاغت بياني اش بگيريد تا موسيقي اش، اوج هنر است.

    هميشه گفته ام كه به نظر من، مهم ترين وجه هنر قرآن بلاغتش نيست، موسيقي اش است. بلاغتش را خواص مي فهمند اما موسيقی را همه مي فهمند و همه ی زبان ها هم مي فهمند. جالب است كه بلاغت زبانی را عرب ها مي فهمند؛ من و شما شايد خيلی نمي فهميم. "والشمس و ضحي ها" چه بلاغت زبانی دارد؟ ما بايد عرب باشيم يا برويم عربی ياد بگيريم. اما "والشمس و ضحي ها و القمر إذا تلي ها" را اگر به چين هم برويد بگوييد، همه موسيقی اش را مي فهمند و از آن لذت مي برند. اين بود كه سبب مي شد بزرگان كفر وقتی پيغمبر قرآن مي خواند و آن ها رد می شدند، با آهنگ قرآن جذب شوند و گوش كنند. زبان هنر اگر كشف شود، بهترين زبان برای عرضه ی مفاهيم دين است.

    - اگر بخواهيم تخصصی تر به موضوع تبليغ نگاه كنيم، مبلغ بايد دارای چه مهارت های خاصی باشد؟ مباحثی مانند روانشناسی مخاطب و جامعه شناسی مخاطب و... كجای برنامه ی آموزشی مبلغان ما قرار می گيرد؟

    در تبليغ، مهم ترين بحث، اسلام شناسی است كه بسيار از آن غفلت مي شود. اسلام شناسی يعنی چه؟ يعنی دريافت مجموعه ی نگاه دين درباره ی انسان و جهان. فقه و اصول و تفسير و تاريخ و... نه! فراگيری اين دانش ها گام اول است. بايد اين ها را مجموعه ای و دستگاهی و سيستمی نگاه كنيم. اين دومی، خيلی مهم تر است. در اين پانزده سال، با تلاش آقای جوادی آملی و ديگران، تفسير آمده در حوزه اما متأسفانه درس جنبی است. تاريخ اسلام هم درس جنبی است. خيلی مصيبت است. تفسير در كار مبلغ، بايد درس اصلی باشد. بايد آميخته به نگاه سيستمی باشد. برای مبلغان بيش از هرچيز نياز به آموزش های سيستمی داريم.

    احكام فقط بخشی از دين است؛ يك قسمتش هم فلسفه و هنر است. بخشی از آن، جامعه شناسی است؛ بخشی آشنايی با اديان ديگر است و... تمام اين ها را بايد به شكل يك نمودار و كار شماتيك با هم ببينيم. اين مي شود اسلام شناسی. از معدود كسانی كه در عصر ما دين را به اين صورت می ديدند، امام خمينی و شهيد مطهری و تا اندازه ی زيادی هم البته شهيد محمدباقر صدر بودند. اين بزرگ واران در نگاه سيستمی به دين، توفيق داشتند و امروز هم تنها الگويی كه مي توان اين نگاه را در او ديد، رهبری است.

    فقه، به شرطی كه در جای خودش ديده شود، شايد يك دهم اسلام شناسی است. اگر شما اسلام شناس باشيد، آن وقت فتوايتان ارزش دارد. يكی از مراجع گذشته، مرحوم آقا سيداحمد اصفهانی، فتواهايش راجع به حج سخت بود. يك روز كسی آمد به ايشان گفت: حضرت آقا اين فتواهای شما مثلاً در منا و مشعر و عرفات، سخت است. مردم- پيرمرد، پيرزن- مي افتند مي ميرند. ايشان خودش بلند شد رفت حج؛ اين اعمالی كه فتوا داده بود؛ دانه دانه انجام داد؛ آمد فتواهايش را عوض كرد. منظورم اين نيست كه هرچيزی را تجربه كنيم- مثلاً برويم ساز بزنيم- نه؛ اما بايد به عنوان اسلام شناس، با موسيقي دان ها ارتباط برقرار كنيم و زبان موسيقی را بفهميم تا فتوايمان، راجع به موسيقی پذيرفتنی باشد. آن موقع مي فهميم اين موسيقی چقدر مي تواند در خدمت دين و مفاهيم دينی باشد. سينما و ديگر هنرها چقدر.

    - با اين توصيف، از نگاه شما بحث از جذب مخاطب جهانی و بين المللی الآن خيلی زود است؟

    - بله؛ اصلاً نمي توانيم. تلاش هايی هم كه مي شود، چندان توفيقی ندارد. اولاً هنوز نگاه خودمان به اين مباحث نگاه جامع و اسلام شناسانه نيست. ثانياً زبان هنر را خوب فرا نگرفته ايم. بايد از گام های اول شروع كنيم؛ دوره های متمركز تبليغ ايجاد كنيم؛ اسلام شناس برای تبليغ دين پرورش دهيم و از طريق هنر، آرام آرام اين مضامين را به بدنه ی جامعه تزريق كنيم. بعد از اين مرحله، می توانيم بگوييم كه می خواهيم دين و مفاهيم دينی را برای دنيا بيان كنيم. اگر توانستيم برای بچه ی خودمان، برای پسر و دختر نوجوان و خانواده و اجتماع خودمان حجاب را كه يك مفهوم دينی است، به خوبی مطرح كنيم، آن وقت می توانيم و بايد به دنبال مخاطب جهانی باشيم.

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    E-Mail :
     
    متن نظر :
    میانگین :
    %0
    تعداد امتیازات :
    0
    انتخاب گزینه :